خواجه نظام الدين عبيد زاكاني
211
أخلاق الأشراف ( فارسى )
معاش از اين وجه « 1 » است . مىگويند : دروغى كه حالى دلت خوش كُنَد * به از راستى كَت مُشَوَّش كُنَد « 2 » . اما رحمت « 3 » و شفقت « 4 » ، اصحابنا
--> - كند . . . و جانب خلق بر جانب خداى تعالى ترجيح نهد . . . ؛ و امّا آن قاضى كه در بهشت است ، مگر اشارت بدان است كه خود در بهشت قاضى است و الّا آنكه در دنيا قاضى باشد رعايت اين حقوق بر وجه خويش كجا تواند كرد ؟ خواجه - عليه السّلام - از اينجا فرمود : من جعل قاضيا فقد ذبح به غير سكّين » آنگاه مىافزايد « . . . و اين ضعيف در بلاد جهان ، شرق و غرب ، قرب سى سال است تا مىگردد هيچ قاضى نيافت كه از اين آفات مبرّا و مصون بود الّا ما شاء اللّه . . . » . ( 1 ) . از اين وجه است ، از اين راه و بدين شيوه است . ( 2 ) . اين بيت را در امثال و حكم ( 2 / 799 ، امير كبير ) دهخدا به سعدى نسبت داده ، ولى با تفحّص در نسخههاى موجود از چاپ كلّيّات نيافتم . اگر از سعدى باشد ، شيخ در جاى ديگر درست خلاف آن را بيان داشته است ( كلّيّات ، « مواعظ » ، 839 ، فروغى ) : گر راست سخن گويى و در بند بمانى * به ز آنكه دُروغت دهد از بند رهايى ( 3 ) . رحمت ، مهربانى كردن ؛ بخشايش و عفو ( غياث ) و در اصطلاح : الرّحمة هى ارادة ايصال الخير الى الغير ( جرجانى ، تعريفات ، 97 ) . حافظ گويد ( ديوان ، 46 ، قزوينى ) : سهو و خطاىِ بندهگرش اعتبار نيست * معنىّ عفو و رحمتِ پروردگار چيست ؟ ( 4 ) . شفقت ( در تداول به غلط به كسر فاء و تشديد قاف گويند ) ، مهربانى ، دلسوزى و نرمدلى ( غياث ) و در اصطلاح : الشّفقة هى صرف الهمّة الى ازالة المكروه عن الناس ( جرجانى ، تعريفات ، 112 ) . در زبان فارسى ، گاه به ضرورت شعر شفقت نيز آوردهاند . چنان كه نظامى گفته است ( خيامپور ، « نشريّه دانشكدهء ادبيّات تبريز » ، شمارهء 6 / 43 ) : صُبح چو در گريهء من بنگريست * بر شَفَق از شَفْقَتِ من خون گريست چنان كه ملاحظه مىفرمايند رحمت و شفقت تقريبا به يك معنى هستند ، لذا عبيد نيز هر دو را از يك « قسم » شمرده است . -